يه برره ای به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ يارو مي گه : آره ، تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما
فالگير: فردا شوهرتون ميميره!
زن: اينو كه خودم ميدونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه!
بهروز خالي بند رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. بهروز خالي بند يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!
سهراب ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت صحنه بهش ميرسونن كه: جواب خياره، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، غلامه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. غلام ميگه: بابا اين عجب خيار گندهايه
يه بچه مومني سنگ مينداخته تو صندوق صدقات، ازش ميپرسن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! ميگه: ميخوام به انتفاضه كمك كنم!!
یه گيجي ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي و سنگ ميزنن درش ميارن!
معلمه از شاگردش ميپرسه: دو دو تا چند تا ميشه؟ پسره ميگه: شونزده تا! يارو شاكي ميشه، ميگه: همين خنگ بازيا رو در مياري كه الان دو ساله مهمون مايي! دو دو تا ميشه چهارتا، ديگه اگه خيلي بشه، ميشه هشت تا!
يه مشنگي يهو بي هـوا مياد تو اتاق ، خفه ميشه
بامشاد دنبال دزد ميكنه، از دزده جلو ميزنه!
معتاده ميره لباس فروشي، ميگه: ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:بعله. طرف ميگه: بيزحمت دونخ بدين
یارو میره بازار کدو بخره در مغازه که میرسه اسم کدو رو یادش میره میگه:
ببخشید اقا گلابی خانواده دارید؟؟؟
يه چوب كبريته سرش رو مي خوارونه آتيش مي گيره
حسن داشت آب جوش ميريخته توي باغچه! بهش ميگن: چرا آب جوش ميريزی تو
باغچه؟؟ ميگه: آخه چاي كاشتم.
دعای اتصال به اینترنت فی الهنگام شلوغیه
الّلهم اتصلنا الاينترنت،الّلهم اعتني کانکشن في دنيا والاخرت،
انا نعوذبک من کلّه ويروس الخبيس الّلعين و الملعونيه و
انّا نعوذبک من الديسکانکشن في الدنيا والاخره
امين يا رب العالمين---------->كانكتينگ100
میدونی بزرگترین ارزوی یه جوجه تیغی چیه؟
اینه که حتی برای یه بار یکی دست نوازش رو سرش بکشه.
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 19:34 توسط علی
|